|
کاش بودی و می دیدی بی تو من تنهاترینم
|
||||
|
|
||||
تیک تاک تپش های قلبم فقط برای با تو بودن است . تنهایی شبانه ام با هق هق های
پنهان من ، همه اش تو را می طلبند . هنوز هم ابر بارانی چشمانم برای تو می بارند و
هنوز این دل خسته تو را از من بهانه می گیرد ، هنوز این کاغذان من می خواهند که از تو
بر روی صفحه ی دلشان بنگارم و هنوز این قلم را جانی است ، بیا تا نمرده از خواری بیا تا
نرفته قصه ی دوستیمان از یادم ، بیا تا قلبم برای تو باشد بیا از این همه غم و تنهایی دلم
خسته و افسرده شده .
+
نوشته شده در دوشنبه 30 اردیبهشت1387ساعت 17:0 توسط الهه ی ناز
|

((یادم تورافراموش))
با خاطراتی از عشق با کوله باری بر دوش
با یک دل شکسته زمزمه های خاموش
با راهی پر پیچ و خم با خلوتی در آغوش
دستات تو دست دیگه یادم تو را فراموش
گفتی برات میمیرم دیدی که راست نگفتی
گفتی که عاشقم من دیدم دروغ میگفتی
حالا که رفتی چشمام هوای گریه داره
غم دلنوازم شده روی سرم میباره
حالا که رفتی انگار دنیا برام تمومه
زندگی هرچی که بود برام یه جغد شومه
گفتی برات میمیرم دیدی که راست نگفتی
گفتی که عاشقم من دیدم دروغ میگفتی
رفتی که خاطر من پیش تو جا بمونه
رفتی که رفتی انگار نیستم تو این زمونه
یادی اَزَم نکردی شدم یه عشق خاموش
گفتی که عشق دروغه یادم تورافراموش
گفتی برات میمیرم دیدی که راست نگفتی
گفتی که عاشقم من دیدم دروغ میگفتی
+
نوشته شده در جمعه 6 اردیبهشت1387ساعت 16:32 توسط وحید
|

مرا از یاد خواهی برد می دانم
و من از دیدگان سرد تو یک روز
میخوانم سرود تلخ و غمگین خداحافظ
مرا از یاد خواهی برد و از یادم نخواهی رفت
من این را خوب می دانم
که روزی هم ، مرا از خویش خواهی راند
و قلبت را
که روزی آشیان گرم عشقم بود ، خواهی برد
تو از یادم نخواهی رفت
و چشمان تو
هر شب آسمان تیره ی احساس من را نور می پاشد
و من با خاطراتت زنده خواهم بود
چه غمگینم از این رفتن
و از این روزهای سرد تنهایی چه بیزارم
مرا از یاد خواهی برد می دانم
و می دانی که از یادم نخواهی رفت
+
نوشته شده در جمعه 6 اردیبهشت1387ساعت 16:3 توسط وحید
|

خیلی سخت است وقتی همه کنارت باشند و باز احساس تنهایی کنی
وقتی عاشق باشی و هیچ کس از دل عاشقت باخبر نباشد .
وقتی لبخند می زنی و توی دل گریانی .
وقتی تو خبر داری و هیچ کس نمی داند .
وقتی به زبان دیگران حرف می زنی ولی کسی نمی فهمد .
وقتی فریاد می زنی و کسی صدایت را نمی شنود .
وقتی تمام درها به رویت بسته است...
آن گاه دستهایت را به سوی آسمان بلند می کنی
و از اعماق قلب تنها و عاشق و گریانت بانگ برمی آوری که:
« ای خدای بزرگ دوستت دارم!» و حس می کنی که دیگر تنها نخواهی ماند.
+
نوشته شده در جمعه 6 اردیبهشت1387ساعت 15:58 توسط وحید
|


همیشه دوستت دارم ای سرچشمه محبت ای عشق واقعی 
چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است 
چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری می شود 
بگزار نامت را تکرار کنم ، نامت زیباست ، دلنشین است چه داشته ای 
که اینگونه مرا تسلیم کرده ای . من اینگونه نبودم . تو عشق 
را با من آشنا کردی توهوای دلم را با طراوت کردی 
زمانی که با تو هستم به آسمان ، به بیکران پرواز می کنم 
پس بدان که دوستت دارم ، گرچه پایان راه را نمی دانم


+
نوشته شده در چهارشنبه 15 اسفند1386ساعت 10:18 توسط الهه ی ناز
|
